لطیفه و پیامک

جوک و لطیفه

Funny-sms-93-Clip3nter.org_
نوشته شده توسط وحیدخادمی

جوک و لطیفه 

طرف یه خفاش می بینه از خنده غش می کنه،
میگن چی شد؟!
میگه تا حالا موش با چادر عربی ندیده بودم!

telegram.me/jjoookkee

خشکسالی بوده. معلمه به شاگرداش میگه بچه ها بیاین امروز بریم بیرون شما برای اومدن بارون دعا کنین دعاتون مستجابه. بچه ها میگن آقا اجازه اشتباه می کنین دعای ما مستجاب نیست. میگه چطور؟ از کجا میدونین؟ بچه ها میگن آقا اجازه واضحه، اگر دعای ما مستجاب بود شما باید تا حالا صد بار مرده بودین!

telegram.me/jjoookkee

پسره به پدرش میگه: بابا چرا هر وقت من عاشقانه و پراحساس آواز میخونم شما زود میری پنجره رو باز می کنی و به مردم کوچه نگاه می کنی و لبخند میزنی؟

پدرش میگه: به این خاطر که با شنیدن صدای تو مردم فکر نکنن که من دارم کتکت میزنم و این صدای جیغ و دادته!

telegram.me/jjoookkee

فکر می کنی چینی ها به دوقلوهاشون چی میگن؟! میگن: این چون اون ، اون چون این !

telegram.me/jjoookkee

فکر می کنی چینی ها به دوقلوهاشون چی میگن؟! میگن: این چون اون ، اون چون این !

telegram.me/jjoookkee

مامانه به پسرش میگه: میدونم که شیطون گولت زد که موهای خواهرتو کشیدی! پسرش میگه آره، ولی لگدی که زدم تو شکمش ابتکار خودم بود!

telegram.me/jjoookkee

تنبله میفته توی جوب، میگه: هرکی منو ورداشت مال خودش!!!

telegram.me/jjoookkee

به یک معتادی گفتند با اعداد ۴۵ ، ۴۶ ، ۴۷ و ۴۸ جمله بساز. گفت :
 چلا پنجه مي کشي؟
 چلا شيشه مي شکني؟
 چلا هف نمي زني ؟
 چلا هشتي ناراحت؟!!!

telegram.me/jjoookkee

به یکی گفتن با شمشیر جمله بساز.
گفت:
فدات شم شیر می خوری؟!!
(می دونم خیلییییییییییی خنک بود!!)

telegram.me/jjoookkee

اولی: چرا این قدر میخ به دیوار کوبیدی؟
دومی: خب معلومه! برای اینکه محکم بشه!؟؟

telegram.me/jjoookkee

در تيمارستان
رئيس تيمارستان به يكي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست كه اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.»
مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟»
رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.»

telegram.me/jjoookkee

روزي افسر پليس راهنمايي، ديد كه يك خودرو چراغ قرمزها رو رد مي كنه و اصلاً عين خيالش هم نيست كه خلاف مي كنه. خودرو رو متوقف كرد و از راننده پرسيد: «چراپشت چراغ قرمز توقف نمي كني؟» راننده در حالي كه كاغذي رو كه در دست داشت نشون مي داد گفت: «جناب سروان تقصير من نيست. روي اين آدرس نوشته شده : چراغ اول را رد مي كني، چراغ دوم را هم رد مي كني و بعداز چراغ سوم مي پيچي دست راست ….!»

Telegram.me/jjoookkee

به این مطلب نظر و امتیازبدهید.

فرخی ها

درباره نویسنده

وحیدخادمی

دیدگاهتان را بنویسید

هجده − چهار =